باستان گرایی؛ مسئله ای سیاسی یا عنصری هویتی؟

باستان گرایی؛ مسئله ای سیاسی یا عنصری هویتی؟

باستان گرایی؛ مسئله ای سیاسی یا عنصری هویتی؟

عبدالله بیننده
دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

تاریخ هر سرزمین واجد نقاط عطف مخصوص به خود است و مردمان آن سرزمین به اقتضای تاریخ و بنیاد های عقیدتی خویش، برخی نقاط عطف را به عنوان «لحظه های افتخار آفرین» در حافظۀ تاریخیِ خود نگه می دارند و به اقتضای شرایط، آن لحظه های افتخار آفرین را به عرصۀ کنش فرا می خوانند و از ابعاد بینشی و یا انگیزشی آنها بهره می گیرند. این لحظه ها، گاه در قالب رویدادهای تاریخیِ افتخار آفرین، گاه در قالب اشخاص و گاهی نیز در قالب «وجه نمادین» و حتی بعضاً اسطوره ای، که از ترکیب رویدادها با اشخاص حاصل می آید، نمودار می شود.
برای مردمان ایران زمین از جمله شخصیت هایی که وجه نمادین پیدا کردا ست و پیرامون وی سخن ها رفته و حتی افسانه ها ساخته شد، کورش پادشاه دورۀ هخامنشی است. اینجا مسئله این نیست که بررسی کنیم که وی که بود و چه کرد. و حتی مسئله این نیست که آیا آنچه دربارۀ وی نقل می شود، صحت و سقم شان چگونه است، بلکه مسئله این است که ماهیت جریان طرفدار احیای «کورش گرایی» چیست؟ و هدف اجتماعاتی از قبیل آنچه در جوار مقبرۀ وی صورت گرفته است، چیست؟
ریشۀ این گردهمایی ها را باید در تاریخ معاصر ایران جست و برای فهم بهتر آن تا یک سدۀ پیش عقب رفت. در این دورۀ تاریخی بخشی از جامعۀ ایرانی به دنبال طرح پرسش علل عقب ماندگی ایران نسبت به غرب، در پی پاسخ بدان بود. بخشی از جامعۀ روشنفکری، پرسش پاسخ مذکور را حملۀ اعراب-مسلمانان یا تازیان- به ایران می دانستند و سر آغاز انحطاط ایران را در این حمله و بسط اسلام در سرزمین ایران می دانستند. در برابر این انحطاط، بخشی از روشنفکران، راه چاره را در احیای «ملی گرایی» و بازآفرینی تفکرات باستان گرایانه برای گریز از این انحطاط می دانستند. بر این اساس تفکرات باستان گرایانه، به وسیلۀ بخشی از متجددین و برای مقابله با علت العلل عقب ماندگی-یعنی اسلام- سامان یافت.
اگرچه تفکرات باستان گرایانه در عصر قاجار طرح شد، ولی در حاشیۀ قدرت سیاسی قرار داشت، در عصر پهلوی، باستان گرایی و بالاخص هخامنشی گرایی به مثابۀ عنصر هویتی و دالّ مرکزی گفتمان پهلوی قرار گرفت، و نکتۀ قابل تأمل آنکه این گفتمان، «غیرِ» خود را همچنان اسلام می دانست و تضادی هویتی میان خود و تجدد نمی دید و به لحاظ ساختاری، بیشترین تعاملات را با جهان متجدد داشت و حتی بخشی از بلوک غرب به شمار می رفت. وقوع انقلاب اسلامی و استیلای گفتمان اسلامی، سبب شد باستان گرایی بار دیگر در حاشیه قرار گیرد. اما نکتۀ مهم همینجاست که با حاشیه رفتن به لحاظ سیاسی، این جریان به نظر می رسد در حال بسط اجتماعی بود؛ یعنی این جریان اگرچه به لحاظ سیاسی افول کرد، لیکن به لحاظ اجتماعی و فرهنگی در حال بازتولید خویش بود.
در این زمان، دیگر ابتدائاً باستان گرایی نه به منزلۀ گفتمانی سیاسی، بلکه به عنوان «گفتمانی هویتی» احیاء شده است. این گفتمان هویتی، پاسخ به پرسش های هویتی را از منظری ملی گرایانه پی می گیرد و جالب آنکه در این نگرش، گویی تاریخ ایران اساساً با هخامنشیان آغاز و تمام می شود؛ چرا که در این گفتمان نه سخن چندانی از پیش از این دوره -که ایران حدود چهار هزار سال پیش از آن تاریخ مکتوب دارد-، می رود و نه پس از آن، که پیش از اسلام، بیش از ۷۰۰سال دورۀ اشکانیان و ساسانیان به طول انجامید. از این روی با اندکی اغراق، می توان گفت این جریان، هویت خویش را هخامنشی تعریف می کند ولی از پایگاه تجدد!!!.
این هویت اجتماعی، برای اعلان حضور در مناسبات اجتماعی-سیاسی، نیازمند است تا گردهمایی هایی نمادین برگزار نماید و این اجتماعات را باید مثابۀ ابراز وجودِ یک جریان خفتۀ اجتماعی دانست، که به مدد مناسبتهایی از قبیل روز تولد کورش، سعی در ابراز وجود و اعلام حضور دارد. مقدمات برگزاری چنین گردهمایی هایی را نیز شبکه های اجتماعی در اختیار می گذارد و این فرایند را تسهیل می کند.
اگرچه باستان گرایی از آغاز تولد در ایران اساساً مقوله ای سیاسی بود، لیکن امروزه غالباً مقوله ای اجتماعی تبدیل شده است و البته این اجتماعی شدن، به تدریج ممکن است از گفتمانی حاشیه ای، بار دیگر به گفتمان غالب تبدیل شود و تبدیل شدن آن به عنصر هویتی غالب جامعۀ، خود می تواند سبب ساز تحولات سیاسی نیز باشد. شعارهای سر داده شده در اجتماع اطراف مقبرۀ کورش را می توان این گونه تعبیر کرد: آشکار شدگیِ ماهیتِ سیاسیِ یک جریان اجتماعی.
از آنجا که این جریان اجتماعی، از یک سو فاقد سرمایۀ اجتماعی فراگیر در میان عموم مردم و از سوی دیگر در مناسبات قدرت چندان جایگاه مستحکمی ندارد، به احتمال زیاد با تشکیل چنین اجتماعاتی سعی در یارگیری برای کنش اجتماعی یا سیاسی خود در بلند مدت دارد. شعارهای سرداده شده توسط بخشی از افراد در این گردهم آیی حکایت از چند نکته داشت: اولاً حاضران واجد هویت و خواستی یکپارچه نبودند و هرکس با انگیزۀ خاص خویش حضور یافت، ثانیاً نفی جمهوری اسلامی خواست بخشی از جمعیت بود، ثالثاً بخشی از جمعیت آلترناتیو جمهوری اسلامی را همچنان نظام شاهنشاهی می دانستند؛ چرا که در حمایت از پهلوی و با آرم و پرچم آنها شعار می دادند، رابعاً بخشی از شعارهای باستان گرایانِ حاضر در این تجمع، ماهیتی لیبرال داشت و این نکته عمیقاً قابل تأمل است و خامساً به هیچ وجه نباید نقش جریانات سیاسی و رسانه ای معارض جمهوری اسلامی در تشکیل چنین میتینگ هایی را دست کم گرفت.