انفعال در بن بست گفتمان غربزدگی

انفعال در بن بست گفتمان غربزدگی

انفعال در بن بست گفتمان غربزدگی

 

دولت روحانی پس از چندسال مذاکره با غرب با محوریت آمریکا اکنون به ایستگاه آخر دیپلماسی برجامی رسیده است . ایستگاهی که البته با بدعهدی طرف مقابل و نقض عهدهای مکرر نتیجه ای نامطلوب و پرهزینه و بی ثمر برای مردم ایران داشته است.

اکنون سوال اصلی اینست که در مقابل این بد عهدی طرف مقابل و هزینه های گزافی که به ملت وارد شده و تحریمهای که  هر روز بیشتر هم میشوند ، دولت روحانی چه واکنشی نشان خواهد ؟ آیا مسیر گذشته اصلاح میشود و با کنار گذاشتن توهمات اعتماد و خوش بینی به  غرب و دیپلماسی ساده انگارانه در مسیر صحیح دیپلماسی واقعگرایانه و فعال و متناسب با شان مردم ایران عمل خواهد کرد؟ یا اینکه همچنان در همان بستر قبل و صرفا با جابجا کردن طرف های درگیر اصلی وفرعی در پرونده هسته ای و تحریمها بصورت انفعالی و با توجیه سازی برای افکار عمومی ایران به مسیر بی ثمر و پرهزینه گذشته اما با رنگ و لعاب جدید ادامه خواهد داد؟

برای پاسخ به این سوال باید دقت بیشتری در نوع تفکر و جهانبینی سیاسی و اعتقادی و فهم بنیادی از روابط بین الملل در نگاه حسن روحانی و تیم همراه وی در پرونده برجام نگریست. جهانبینی هرفردی یا گروهی منشا غالب کنشها و واکنشهای او و یا آنها مقابل هر پدیده ای خواهد بود. در جهانبینی جریانی که درباره آن صحبت میکنیم چند مولفه مهم وجود دارد:

 

۱_  عدم اعتقاد به تمایز مبانی علوم از همدیگر است. حسن روحانی، رئیس جمهور دولت یازدهم در دیدار با اساتید و معلمان گفت:«پایه‌ها و مبانی علم و دانش، اسلامی، مسیحی و یهودی ندارد و پایه‌های علم جهانی است و جغرافیا نمی‌شناسد. متدها هم جهانی هستند اما اهداف متفاوت است….

۲-دومین مبنای پارادایمی دولت یازدهم که به تبع مبنای اول آن ایجاد شده است عبارت است از باور به امکان اقتباس ایدئولوژی لیبرالیسم برای اداره جامعه

۳-اعلام اعتدال بعنوان دال مرکزی گفتمان دولت. در مقابل اعتدال افراط را تعریف کرده اند که همیشه این تفنگ گفتمانی سمت نیروهای انقلابی را بعنوان افراطی نشانه گیری کرده اند

۴-جستجوی توسعه ذیل تعریف غربی آن از دیگر عناصر شاخص جهانبینی جریان مدعی اعتدال است. اگر قدری به آثار و افکار مشاور اصلی رئیس جمهور فعلی یعنی محمود سریع‌القلم رجوع شود کاملا واضح است که وی مدام جهان را به سه بخش توسعه‌یافته، در حال توسعه و توسعه نیافته تقسیم می‌کند و معیارهای رایج توسعه یافتگی غربی را برای تمام کشورها در نظر می‌گیرد.

۵-نگاه اقتصادی برونزا. اعتقاد این جریان این ست که سیاست خارجی کشور باید با اقتصاد گره بخورد و چون جهان یک کل به هم پیوسته و به هم وابسته است لذا باید برای تولید ثروت، درهای کشور را به دارندگان ثروت جهانی گشود تا بتوان اقتصاد را به سامان کرد.

۶-دیگر مبنا در گفتمان فکری دولت آقای روحانی، در حیطه سیاست خارجی است. سیاست خارجی دولت روحانی به تبع چند مبنای بنیادی پیشین که اشاره شد، عزت را در ثروت مادی، محصور و محدود می‌کند و سیاست خارجی را به اقتصاد گره می‌زند. این گره‌خوردگی را از جملاتی مثل ارتباط چرخش سانتریفیوژ‌ها با چرخش چرخ اقتصاد و کارخانه‌ها، وابسته کردن آب خوردن به حذف تحریم‌ها و… می‌توان دریافت.

۷- آخرین مبنای گفتمان فکری دولت یازدهم باز هم در حیطه سیاست خارجی است و آن عبارت است از تعامل سازنده با جهان. مفهوم تعامل سازنده با جهان مکررا در سخنان روحانی و اعضای کابینه وی مطرح شده است و برای فهم دقیق از چیستی و چگونگی تعامل سازنده با جهان باید به ۶مبنای فکری پیشین رجوع کرد و همچنین باید جهان مورد نظر این دولت را هم به دقت فهم کرد.

حال با طرح این مبانی که در واقع بخشی از جهانبینی و دال گفتمانی جناب روحانی و همراهان وی میباشد میتوان به درک واقع بینانه ای از کنش ها و رفتارهای این دولت مقابل کنش و رفتارهای جهان سرمایه داری و غرب رسید. واضح است که از جریانی که مبانی گفتمانی و متد و روش سیاست ورزی آن برگرفته از برخی پارادایم ها و گفتمان های مکاتب غربی و لیبرالیسم میباشد نباید انتظار رفتار و کنش انقلابی و فعالانه مقابل بد عهدی ها و رفتارهای خارج از عرف کشورهای غربی را داشت.

سریع القلم مشاور اصلی دولت روحانی در کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی ایران، ابتدا هویت رفتاری و وجه تمایز جمهوری اسلامی را تا قبل از دولت روحانی در سیاست خارجی‌اش معرفی می‌کند و سیاست خارجی ایران را هم شامل اصولی همچون غرب‌ستیزی، تفکر مبارزه نهضتی و…معرفی میکند و در نهایت بیان میکند که «تفکر مبارزه نهضتی در دنیای فعلی کارآمدی ندارد و مرتبط با شرایط زمان و مکان کنونی نیست».

اما اینکه آیا در همان چارچوب گفتمانی و جهانبینی غربی ها نمیتوان به رفتارهای خارج از عرف و نقض عهدهای مکرر آنها در قضیه برجام  در روابط بین الملل جواب داد، باید گفت که حقیقت اینست که جریان مدعی توسعه و پیشرفت بر اساس الگوهای توسعه یافتگی و جهانبینی غربی تنها فهمی کاریکاتوری و سطحی از مکاتب غربی و علل توسعه تمدنی و تکنولوژیک غربیها را دارند . اما با فهم حقیقت ذات استکباری و استعماری غرب که توسعه را بر اساس غارت و چپاول و عقب نگهداشتن دیگر ملت ها بنا نهاده شده فاصله زیادی دارند

 

نتیجه : طبق ادله ارائه شده ما نمیتوانیم و نباید انتظار رفتار فعالانه و واقعگرایانه که منجر به کسب حقوق ملت ایران در مقابل بدرفتاری های جهان غرب در قضیه  برجام بشود را داشته باشیم…. کما اینکه بعد از کنار گذاشتن برجام توسط امریکا هیچگونه رفتار فعالانه و متقابل با رفتار آنها از دولت روحانی شاهد نبودیم. و ذیل همین رفتار انفعالی هست که اروپاییها هم با زیاده خواهی وارد معرکه برای گرفتن امتیازات بیشتر در حوزه های قدرت موشکی و منطقه ای شده اند!

 

سیدعبدالصمد هادی اصل